X
تبلیغات
اسپند دخت

اسپند دخت

happy new year

عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 3:3 PM  توسط شمیم  | 

سلام!

امروز دقیقا یک سال میشه که دیگه اینجا ننوشتم...

اره یک سال...

دیگه به این وبلاگ قدیمی که محرم درد و غم من بود سر نزدم...

اب و جاروش کردم..

تمیزش کردم..

وبلاگ تکونیش کردم..

هر وقت تنها و ناراحت بودم..

هر وقت میباریدم..

این وبلاگ منو تو اغوش خودش میگرفت و میگفت هی شمیم نراحت نباش..

همه چیز درست میشه..

این وبلاگ باری من با ارزشه دریچه ای  رو به امید...

+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 8:1 PM  توسط شمیم  | 

هیی سلام وبلاگ جوون

دلم واسه اینجا تنگ شده بود.
+ نوشته شده در  جمعه 13 اسفند1389ساعت 7:58 PM  توسط شمیم  | 

تنهای مرده

توان  شعر گفتن را ندارم

توان تحمل این قلب شکسته را ندارم

نمیتوان نگاهی به خورشید بیندازم

همه چیز سیاه شده

من مردم دوباره

اره....عشق من رفت

شکسته

این قلب شکسته تموم شد

رفت

میخوام اهنگ بذارم تا ته صداشو زیاد کنم...بره رو مغزم...تا ته

چشمامو ببندم با اشکام به هم بچسبن

حوصله تپیدن قلبمو ندارم

چشمام با همیشه فرق کرده

ظزیف شده با نظم مژه هام  کنار هم نشستن

رنگ چشمام شده سبز خدایی

لبام هم فرق کرده

کلا مرده شدم

رفته

من هم رفتم

تو کل عمرم اینقدر گریه نکرده بودم با این وضع

هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق هق

با صدای بلند

خیل حالم بده

بد

بد

بد

افتضلح

دیگه حتی نمیتونم بنویسم

فقط من مردم امروز...حالم رفت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 2:14 PM  توسط شمیم 

شمیم اشک...

اشک هایم میمیرند در میان بغض گلویم...

اشک هایم مرا رها نمیکنند...

این چشم های غمناک خسته را...

نمیبارن...رها نمیشوند...

اسمان جای من میبارد...بغضش را میشکند.....

با قطره هایش شکسته های قلب مرا دوا میکند...

اشک ها رهایم کنید...این چشما های خسته را...

رها کنید...راها..

.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬٫.٬.٬..٬.٬..٬.٬.٬.٬..٬٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬..٬.٬.٬.٬.٬.٬

بار دیگر تورا میبینم ...

میدانم باران هنوز صدای قلب مرا یادش است...

میدانم کلبه مسیحای من هنوز یادگار است

میدانم صلیب کهنه قلب من شاید  هنوز  بوی باران میدهد...

.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬.٬..٬.٬.٬

بنفش

سبز

رنگ های کودکی

میان پایان خنده ها...

قرمز گل شقایق وحشی مرده..

اری...

سال ها پیش بویدمش...

ابی اسمان را دیدم بدون گناه در میان کوکی هاس ساده

فراموشی های ساده...

فراموشی هایی برای تولد رنگ ها

همه خاطرات گذشته من اند...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 11:51 PM  توسط شمیم 

نیستم

دلم شده مثل یه دریا که بالاش پر ابر بارونیه....

وقتی میخواد بباره دلم میلرزه...

قطره ها بجای اینکه از چشمام بیان...تو همون دلم میمیرن

دیگه فرشته ا م از من خبری نمیگیره.....

من موندم خدا...تنهایی....

واسه خدا میرقصم . اهنگای زمینایا رو میذارم تا ببینه انسان هاش با چه چیزایی خوشن...

میشینم تو بغل اون گریه میکنم....

خدا تنهام نمذاره....

پیشم میمونه.......................

مثل ای که تا حالا مونده

با هم یه قراری گذاشتیم...حالا که من دنیا رو فهمیدم...

خدا هم بهم گفت چیکار کنم منو و اون  ابا هم...

وقتی کارامون تموم شد ..من برمیگردم پیشیش از دست این دنیار احت میشم

وای که این دنیا داره دیوانم مکنه...تو روحش....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اسفند1388ساعت 10:6 PM  توسط شمیم 

کاش خدایا........

اسمان را خونی نکنید ای مرد زمین

دل مرا خنونین نکینید ای مردمان زمین

هنوز دارم نفس میکشم نفس هایم را خونین نکنید ای مردمان زمین

طاقت دیدار خورشید...روز های دیگر را ندارم...

اشک هایم جرعت ریختن نداردن....

تنهای هم اتاق من هست

اسنجا من ...و تنهاسس...من ...تنهاسس زندگی میکنیم

فرشتگان مرا ترک گفتند...روح دوم عاشقم شد....زندگی دوران شد

ما سفید شد

من دیوانه شدم

و در این لحظه هذیان های خشک خود را میگویم....

من اسمان....خدا..تنهایی....دوست های همشگی این زمین عجیب هستیم

مرا با خدا راهی هست کوتاه قدر نفسهایم تا صدای قلبم راهی نیست

یه نفس یک تژش خداست

اینجا کتار من مینشیند...شبا لالایی میخواند

روز ها با بوسه هایش بیدارم میکند

دست مرا میگیرد و مواظبم هست در این دنیا

خدایا مرا ترک نکن...مرا برگردان به همان لحظه هایی دور از زندگی زمینی

خدایا مرا ترک نکن.....دست هایم را ول نکن...ما تازه همدیگر راشناختیم

من تازه زندگی را فهمید

ثانیه ها را

خواسته هایت را.....

دنیا را...

فهمیدم چرا مرا افریدی

فلسفه زندگی را فهمیدم

باد را..باران را....اسمان را..سرما را..

دنیا را..نفس هارا

میتونام در گرم ترین نقطه دنیا باستم و لذت ببرم از گرمایش

حالا تو را درکنارم دارم

من زندگی ار فهمیدم فلسف اش را نوشتم

میخوام زندگی پس از مرگ را بفهمیم

اینجا ترس حاکم بر قلفب مرد م است

اما انجا ازادی

من که دنیا را فهمیدم....حق دارم ازادی را بفهمم

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اسفند1388ساعت 6:23 PM  توسط شمیم 

چند کلمه

تنها چند کلمه برایم مانده است....

فراموش شده ام.........

بیمار شده ام..............

تنها...............................

خسته...........................

بگذارید بروم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 4:50 PM  توسط شمیم 

...................................................................

از خوب بودنمون دادا خیری ندیدیم / توی شادیا هم بوی تلخی شنیدیم
زندگیم سیاه بوده و اره هستش هنوزم / پر از غم بوده هر شبو هر روزم
توی تاریکیا قدم برداشتم با عشق / یک لحظه هم رهام نمیکرد فکرش
زندگیم وارد شده بو به یه دوره ی جدید / احساس زندگی تو قلبم داشت میشد تشدید
زندگیم سفید شده بود درست مثله یه قند / ولی قلبم حفره داشت مثله کمربند
حفره هاشم داشت کم کم پر میشد / زندگیم هر روز بهتر میشد
تا اومد به زندگیم یه کّس جدید / نمیدونم اون روز عشقم داشت میدید
که من نمیخوام اونو تنها بذارم / برای عشق جدید تو قلبم راه بذارم
اما عشقم انگار بسته بود چشاش / حتی دیگه نمیشنیدم صدایه خنده هاش
اون فکر میکرد قرار گرفتم در ابتدای رابطه / میگفت همه ی اتفاقا به من یکی ثابته!!
اما نبود به خدا چیزی که اون فکر میکرد / نمیدونم چرا اون با من اینجوری طی میکرد؟! 
مرده نبود برام بیشتر از یه خواهر / میخواستم بشم براش مثله برادر
کمکش کنم روزایی که گرفته بود / اخه یه بغضی راه گلوشو بسته بود
اما به خاطره عشقم گذشتم ازش / از اون به بعد چشام هر شب خیس شد از اشک
میدونم نبود حال اون از من بهتر / میخواستم به عشقم بگم از خواب بپر
ولی دیگه کار از کار گذشته بود / اخه ابجیم از پیشم رفته بود...

.................................................................................................................

من از تو ناراحت نیستم..نه از تو و نه از عشقت من حتی عشقتو دوستدارم خیلی زیاد..اره حق داره

اونی که حق نداره منم...من نفرین شدم....اگه کسی رو دوست داشته باشم خدا اونو ازم میگیره

من نفرین شده ام تا اخر عمرم هم تصمیم گرفتم کسی رو دوست نداشته باشم همه شون دارن از پیشم میرن ...حتی تو که برادرمی...نه بیشتر....یه داداش بزرگتر

چیزی که ارزوشو داشتم....

ازت ناراحت نیستم ..از خودم و خدا نارحتم ...گناه خداست افرینش من

تقصیر منه که بدنیا اومدم....میخواستم بدنیا نیام خب...

و خواهش میکنم دیگه هیچ و قت این ارزو رو نکن که بخندم...باشه؟

چون من دیگه نمیخندم ...هیچ وقت..مگر اینکه اونی از  پیشم رفت اونی که عاشقش بودم دوستت برگرده اما اون از من متنفره....

دیگه هیچ وقت نمیخندم تا خنده های تو رو ببینم...

من دیگه خوشحال نمیشم...هیچ وقت این ارزو ی محاله که واسه خودت درست کردی

ارزو کن که ارزو ی من براورده شه...اونم اینه که برم...بمیرم...

برو ارزو کن ارزو من براورده شه اونم این که تو و عشقت با هم باشین..خوشحال...تا منم خوشحال شم

حالا همراه و یار م شده گریه..با هام میمونه این گریه

من هیچ وقت تو زندگیم خوشحال نبودم..هیچ وقت هیچ وقت...جز همون چند روزی که بودی....

حالا نیستی ...میدونم  نمیتونی..منم نمیخوام که زیر قول و قسمت بزنی و برگردی

نمیخوام عشقتو ناراحت کنی...نه اصلا.....

برو....درکت میکنم...نه از تو ناراحتم ..نه از عشقت....از خودم و خدا ناراحتم...

من فقط دوستدارم ....واسه همیشه....

شاید تو دیگه دوستم نداشته باشی و منو یادت بره...اشکال نداره

اما من دیگه یادم نمیره ....و همیشه هم دوستتدارم

نمیخوام عشقت نخنده...نه هر کاری واسش کن که بخنده....منم هر رزو براش دعا میکنم که مریض نشه....قلبش درد نگیره....

نه اونو از خودت ناراحت نکن....

میدونم حرفام ناراحتت میکنه...اذیت میشی....میدونم حق این هم ندارم که تو وبلاگ خودم حرف بزنم

من هیچ حقی تو زندگیم ندارم.....چون نباید به دنیا میاومد تا اینه همه رو اذیت کنم

حالا هم فرض کن من مردم ...اره...دیر یا زود هم میرم....

الانشم با مرده ها هیچ فرقی ندارم....وقتی به تمام زوری که تو وجوته نفس میکشی ینی چی ینی مردی

خیلی خسته ام هروقت کسی خسته میشه میخوابه...منم میخوام بخوام با این خوا ب ها هم خستگیم تموم نمیشه

باید برم خواب ابدی.....

راحت....

به اون خدایی که میپرستی نه از تو ناراحتم و نه از هیچ کس دیگه ...میدونم نمیتونی..میدونم قسم خوردی...میدونم

و اینم بدون همیشه خواهرونه عاشقتم....دوستتدارم...واسه همیشه...وهیچ وقتم تو رو فراموش نمیکنم..هیچ وقت

و این ارزو هم دیگه نکن ....چون ارزویی محال بیشتر نیست..

و منو هم فراموش کن که دیگه چشمات خیس نباشه....غصه هاتو بده من برو ...پیش عشقت با خوشحالی ...همه غصه هاتو بده من ...من میومنم با غم ها ت و غم های خودم...غم های عشقتم بده من ...که اونم شاد شه...تو هم شاد باشیوومنم فراموش کن...من هیچی نستم...پوچم فک کن من یه موش فاضلابم...باشه...

غم و غصه هاتو بده من من میومنم غصه ها ...تو برو و شادباش ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1388ساعت 2:22 PM  توسط شمیم 

اره....اره...اره

اره ..اره دارم اینو با فریاد مینویسم اره...

اره میخوام بشنوم صداتو برای منم صدای نمونده ..هیچی فقط یه سکوت مرگباره...اره میخوم ببینم اون چشما ی پف کردتو اره دلم میخواد چشمای بف کرده تو ببینم ..به چه کارم میخواید اون چشمات؟؟؟

هه..میدونی به چه کارم میاد ..ارومم میکنه...چشمات که از چشمای من قرمز تر نیست هست؟از مال من که پف کرده تر نیست هست؟

اره واسه منم صدایی نمونده ....خنده انداختم دور واسه همیشه...حالم از خندیدن بهم میخوره ...من نمیخندیدم جز با صدای خندیدن یه نفر...من اروم نمیشدم جز با صدای شنیدنش

منم خنده ندارم...حتی لبخند هم ندارم... من دیگه هیچی ندارم...هیچی تا حالا میگفتم یه قلب دارم با یه لبخند تلخ...حالا اونم ندارم....حالا فقط یه مرده ام یه مرده ...یه مرده که شبا زجه میزنه ...شبا عکستو میبینه زجر میکشه...حالا که تو هم اینقذدر ناراحتی من دووونه میشم ...روانی میشم....دلم مخواد دست کنمو قلبم از جا بکنم....دلم میخواد بمیرم...اره

از اون خدایی که همیشه عاشقش بودم بدم میاد..فقط بلده ازار بده...حتی فرشته هاشم ازار میده....چه برسه به من که حتی ادمم نیستم...

اینا همه یه کابوس نه؟؟اره یه کابوسه...یه کابوس که تموم نمیشه...یه کابوس ....

زندگیم یه کابوسه..یه مرگه...ارزوم مرگه.....رویایهام مرگه....امیدم مرگه.....تمام وجودم مرگه...

اره منم خنده ندارم...منم چشمام قرمز ...خونه...اینقدر که با زحمت بازشون نگه میدارم..منم صدا ندارم...خنده رو انداختم سطل اشغال....

 من از تو دیوونه ترم...من هیچیم..پوچ ...خالی...

وقتی اینا رو اینجوری میگی....دلم میخواد بمیرم..دیوونه میشم....

اره...دوستدارم..حتی چشمای قرمزتو ...

اره دوست دارم اون صدای سکوتتتو....

اره ...دوست دارم خنده هاتو...

از غمت میشکنم...روزانی میشم

چشمام هیچی نمیبینه...

میدونی اندازه عشق ...انداره قلبت..اندازه همه قطره های بارون...اندازه ...همه چیز دوستتتدارم اندازه

دوستتدارم..دوستتدارم..دوستتدارم.دوستتدارم...دوستتدارم.دوستتدارم..دوستتدارم.دوستتدارم.دوستتدارم

دوستتتدارم.دوستتدارم...دوستتدارم..دوستتدارم...دوستتدارم...دوستتدارم..دوستتدارم...دوستتدارم...دوستتدارم...دوستتدارم.دوستتدارم...دوستتدارم...دوستدارم....

تا اخر عمرم میگم دوستتدارم

یه دوست داشتن  پر معنی دوستتدارم به معنای واقعی

حقیقی ترین چیزی که تو عمرم گفتم...دوستتدارم داداشی جونم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 دی1388ساعت 4:17 PM  توسط شمیم